حكيم ابوالقاسم فردوسى

96

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

برفتند شادان دل و خوش منش * پر از آفرين لب ز نيكى كنش رسيدند پيروز تا نيمروز * چنان شاد و خندان و گيتى فروز [ يكى بزم سام آنگهى ساز كرد * سه روز اندران بزم بگماز كرد ] [ پس آنگاه سيندخت آنجا بماند * خود و لشكرش سوى كابل براند ] سپرد آن زمان پادشاهى بزال * برون برد لشكر بفرخنده فال سوى گرگساران شد و باختر * درفش خجسته بر افراخت سر شوم گفت كان پادشاهى مراست * دل و ديده با ما ندارند راست [ منوچهر منشور آن شهر بر * مرا داد و گفتا همى دار و خور ] بترسم ز آشوب بدگوهران * بويژه ز گردان مازندران بشد سام يك زخم و بنشست زال * مى و مجلس آراست و بفراخت يال [ گفتار اندر زادن رستم ] بسى بر نيامد برين روزگار * كه آزاده سرو اندر آمد ببار [ بهار دل افروز پژمرده شد * دلش را غم و رنج بسپرده شد ] شكم گشت فربه و تن شد گران * شد آن ارغوانى رخش زعفران به دو گفت مادر كه اى جان مام * چه بودت كه گشتى چنين زرد فام چنين داد پاسخ كه من روز و شب * همى بر گشايم بفرياد لب [ همانا زمان آمدستم فراز * و زين بار بردن نيابم جواز ] تو گوئى بسنگستم آگنده پوست * و گر آهنست آنكه نيز اندروست چنين تا گه زادن آمد فراز * بخواب و بآرام بودش نياز چنان بد كه يك روز از و رفت هوش * از ايوان دستان بر آمد خروش خروشيد سيندخت و بشخود روى * بكند آن سيه گيسوى مشك بوى يكايك بدستان رسيد آگهى * كه پژمرده شد برگ سرو سهى ببالين رودابه شد زال زر * پر از آب رخسار و خسته جگر همان پرّ سيمرغش آمد به ياد * بخنديد و سيندخت را مژده داد يكى مجمر آورد و آتش فروخت * و ز آن پر سيمرغ لختى بسوخت هم اندر زمان تيره‌گون شد هوا * پديد آمد آن مرغ فرمان روا چو ابرى كه بارانش مرجان بود * چه مرجان كه آرايش جان بود برو كرد زال آفرين دراز * ستودش فراوان و بردش نماز چنين گفت با زال كين غم چراست * به چشم هژبر اندرون نم چراست كزين سرو سيمين بر ماه روى * يكى نرّه شير آيد و نامجوى كه خاك پى او ببوسد هژبر * نيارد گذشتن بسر برش ابر از آواز او چرم جنگى پلنگ * شود چاك چاك و بخايد دو چنگ [ هران گرد كاواز كوپال اوى * ببيند بر و بازوى و يال اوى ] [ ز آواز او اندر آيد ز پاى * دل مرد جنگى بر آيد ز جاى ] [ بجاى خرد سام سنگى بود * بخشم اندرون شير جنگى بود ] [ به بالاى سرو و بنيروى پيل * بآورد خشت افگند بر دو ميل ] [ نيايد بگيتى ز راه زهش * بفرمان دادار نيكى دهش ]